۱۳۹۴ بهمن ۲۴, شنبه

اپوزیسیون بی بته!-مقاله 108

هر آن کسی که قصد دارد تا مردم را به شرکت در انتخابات پیش رو ترغیب کن باید ابتدا و قبل از ورود به بحث ترغیبی خودش توضیح دهد که به چه دلایلی بر آن باور است که:
1) نظامی که بحران سال 88 را به خود دیده و می داند که در بهترین صورت کمتر از 15% مردم ایران را با خود دارد (که اکثریت آن ها هم بهرمندان رانتهای نظام هستند و نه معتقدان از ته دل)، باید آنقدر احمق باشد که برای رهبر فعلی از همین حالا رهبر بعدی جوانی را تعیین نکرده و برایش از رئوس قدرت نظام بیعت نگرفته باشد.
2) چرا نظامی با مختصات اجتماعی بالا باید بخواهد –یا حداقل بی تفاوت باشد – که افرادی به مجلس بیایند که برای برخی مصوباتشان باید علاوه بر شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت هم وارد بشود؛ یعنی در یک کلام برای خودش در مجلس دردسر درست بکند، بگذریم از نطق های پیش از دستور بوداری که ممکن است بشود و جگرخامنه ای را بسوزاند...
3) چرا شورای نگهبان با شفاف بودن صندوق های رای در این دو انتخابات پیش رو مخالفت کرد. یادتان هست آن عکسهای شمارش آرا که نشان از اوراق رای تانشده ای داشت که در شمارش آرای انتخابات 88 از صندوق ها بیرون آمد؟ صندوق ها با آن ورقه های رای در تویشان تحویل حوزه ها شده بودند!
4) با وجود شورای نگهبان و مجمع تشخیص و تجربه مجلس ششم، چرا بر آن است که فرستادن به اصطلاح اصلاح طلبان می تواند مفید باشد.
5) در شرایطی که نظامی غرق در جنایت و تباهی و فساد و پولشویی و ... است، چرا مردم باید همچنان امیدوار به چند گام میلیمتری به پیش توسط یک یا چند مصوبه مجلس باشند.
6) نظامی که «منافع ملی» برایش معنایی جز «منافع نظام» ندارد، چرا اصلا باید بخواهد خواسته های مردم را لحاظ بکند، خواسته هایی که در بنیاد با «منافع نظام» (حداقل) ناهمخوان است.
آقای اکبر گنجی هیچگاه تحلیلگر سیاسی توانمندی نبوده است و از وقتی که از کشور خارج شده خوشبختانه مشغول مطالعه سنگین است ولی عیب اش این است که در نوشته هایش خیلی می خواهد یادگرفته های اخیرش را به رخ خوانندگانش بکشد. با وجود ضعف تحلیل سیاسی که دارد، ایشان نمی تواند نسبت به شش موردی که گفتم بی خبر باشد، اما با وجود اینها بازهم اصرار دارد که مردم بروند و در بازی مسخرۀ نظام شرکت بکنند! که چه بشود؟ نوشته ایشان را بخواندید و عوض من هم بخندید!  
این تحلیلگران که همه شان سابقه کار درون نظام را داشته اند، گویی در داخل صفحه شطرنج نظام قفل شده اند و ابدا گمان نمی کنند که بیرون از این صفحه مربع، دنیایی هم هست. (یکبار علی ابن ابیطالب در گذری چند نفر را دید که غرق شطرنج شده اند، متلکی به ایشان انداخت و گذشت، این آیه از قرآن را [از داستان شوریدن ابراهیم] برایشان خواند: ما هذه التماثیل التی انت لها عاکفون یعنی: این مجسمه ها چیستند که شما محو آن ها شده اید!) حالا هم این مدیران پیشین نظام که مخالف شده اند همچنان محو این نظام اند وهمه تحولات را درون همین نظام می جویند، جنتی بر علیه رفسنجانی، هاشمی برعلیه خامنه ای، سپاه بر علیه بیت خمینی، و چه و چه انگار نه انگار که هفتاد میلیون آدم هم هست که می تواند بیرون از این صفحه نظام اثرگذار باشد!
موجه ترین حرف طرفداران رای دادن این انتقاد از طرفداران رای ندادن است که آنها خواهان براندازی و شورش اجتماعی اند یا اگر چنین نیستند راهی هم ندارند که پیش پا بگذارند. من از ورافتادن این نظام فاسد و مفسد البته که بسیار خوشحال خواهم شد ولی نه به هر صورت و به هرقیمتی. حرف من به این تحلیلگران قفل شده درون بازی نظام این است که دهه هاست که مقاومت منفی و نافرمانی مدنی کشف شده است، هر مبارزه ای که زنده باد و مرده باد یا توپ و تفنگ که نیست. این تحلیل گران انگار نه داستان استقلال هند را می دانند نه از "جنبش همبستگی" لهستان برعلیه یکی از پرخشونت ترین نظام های بلوک شرق خبری دارند نه واسلاوهاول چک را می شناسند که با دوستانش جلوی حزب کمونیست فاسد و بسیار خشن چکسلواکی ایستاد و دست آخر خاک به سرشان کرد، نه خبری از مبارزه با آپارتاید آفریقای جنوبی دارند...این تحلیل گران راست راستی مثل (دشمنانشان یعنی ابواب جمعی ولایت فقیه)، خودشان هم انگار سنگواره شده اند!
حرف من این است که باید نافرمانی مدنی را در جامعه جاانداخت و عدم شرکت در بازی های نظام، یعنی تظاهرات ، انتخابات، تجمعات، ...یکی از راهکارهای آن است، اما تنها یکی از راهکارهاست، کارهای بسیار دیگری می توان با هزینه های اندک کرد که خاک به سر نظام بشود...اپوزیسیون مان هم انگار که همه بی بته اند!
irandargozargahtamadoni.blogspot.co.uk
بهمن ۱۳۹۴
اکبر گنجی
رقابت و مشارکت، دو رکن انتخابات منصفانه و آزادند. به میزانی که نامزدهای اقشار گوناگون اجتماعی در مبارزه انتخاباتی حضور داشته باشند، انتخابات رقابتی تر می‌شود. جمهوری اسلامی نظامی دیکتاتوری است که به نحو سیستماتیک حقوق بشر را نقض می‌کند. رقابت در این نظام منحصر به خودی‌های معتقد و ملتزم به انقلاب، جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای است؛ منتها دایره خودی‌های معتقد و ملتزم به این اصول روز به روز تنگ تر و تنگ تر می‌شود.
میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری بسیار بیشتر از انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری است. در عین حال، مطابق روایت رسمی، بین ۵۱ تا ۷۱ درصد مردم در ۹ دوره گذشته انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرده‌اند.
همان مردم، اهمیتی به انتخابات مجلس خبرگان رهبری نمی‌دادند. به همین دلیل، برای این که میزان مشارکت مجلس خبرگان رهبری بالا رود، آن را با انتخابات مجلس شورای اسلامی همزمان کردند.
شورای نگهبان از میان ۸۰۰ نامزد مجلس خبرگان رهبری، فقط صلاحیت ۱۶۵ تن را برای ۸۸ کرسی تأیید کرد. بدین ترتیب، آنهامجلس سلطانیمطیع آیت الله خامنه‌ای را پیشاپیش تضمین کرده و پیروزی و شکست نامزدهای موجود تأثیر زیادی در گرایش این مجلس نخواهد داشت (رجوع شود به مقالهآیت‌الله خامنه‌ای و مجلس سلطانی در برابر مجلس آمریکایی“).
مفهوم آزمون فیصله‌بخش‌
آزمون فیصله بخش (crucial experiment) یکی از مباحث فلسفه علم است. پوزیتیویست‌ها معتقد بودند که تجربه داور دو تئوری رقیب است که یکی را قطعاً اثبات و دیگری را قطعاً ابطال می‌کند. در واقع با استخراج نتیجه‌ای مشاهده‌پذیر از یک تئوری که نقیض آن، لازمه تئوری دیگر است، و دیده شدن این نتیجه، نظریه‌ای اثبات و نظریه دیگر ابطال ... فلسفه علم کارل پوپر، مشاهدات معارض، تئوری را ابطال می‌کنند، اما مشاهدات مؤید، نظریه را اثبات نمی‌کنند. آزمون‌های فیصله‌بخش فقط و فقط به درد ابطال تئوری‌ها می‌خورند. از نظر ایمر لاکاتوش، برنامه‌های پژوهشی که بسته پیچیده‌ای از تئوری‌ها هستند، در بوته ابطال قرار می‌گیرند. آزمون‌های فیصله‌بخش، ممکن است مدتها پس از وقوع، مورد تأیید دانشمندان قرار گیرند و به نقش آنها در به زیر کشیدن یک تئوری و بالا بردن تئوری رقیب اذعان کنند.
از این آزمون می‌توان در این دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری برای شکست علی خامنه‌ای استفاده کرد. اصول‌گرایان سنتی و افراطی از یک سو، و اصلاح‌طلبان و اعتدالیون از دیگر سو، نظریه‌های رقیب را تشکیل می‌دهند. طرفین مدعی حمایت مردم‌اند. اما اصول گرایان همه نامزدهای اصلاح طلبان را رد صلاحیت کرده‌اند. با این حال، مثلث جیم“- جنتی، یزدی، مصباح- اساس اصول‌گرایی را تشکیل می‌دهد. رأی نیاوردن “مثلث جیم” به طور قاطع شکست اصول گرایان را آشکار می‌سازد.
اهمیت تهران
تهران پایتخت کشور است. از نظر جمعیت، سطح تحصیلات و جریان‌های فرهنگی و هنری و روشنفکری بر کلیه استان‌ها برتری دارد. ترافیک وحشتناک و هوای آلوده و کشنده هم نتوانسته به عنوان عامل گریز از این شهر عمل کند، برای این که امکانات اصلی در این شهر قرار دارد. مرکز اصلی تمامی احزاب و سازمان‌ها و جریان‌های سیاسی تهران است. رأی تهران، معنا بخش به انتخابات است. به همین دلیل، برد و باخت در این شهر، برای همه گروه‌ها و رژیم مهم است.
نامزدهایی که تاکنون از سوی شورای نگهبان برای مجلس خبرگان رهبری در تهران تأیید صلاحیت شده اند، به قرار زیرند:
۱-اکبر هاشمی رفسنجانی.۲- حسن روحانی.۳- احمد جنتی.۴- ابراهیم امینی.۵- باقری کنی.۶- بطحایی. ۷- تسخیری.۸- محمدصادق حائری.۹- دری‌نجف‌آبادی.۱۰- محسن‌اسماعیلی.۱۱- محمدحسن حایری شیرازی.۱۲- مهدی‌هادوی‌مقدم.۱۳- سیدابوالفضل‌میرمحمدی.۱۴- محمد یزدی.۱۵-محمدتقی مصباح یزدی. ۱۶- محمد محمدی‌ری‌شهری.۱۷- محمود علوی. ۱۸- محمد حسن زالی.۱۹-غلامرضا مصباحی مقدم. ۲۰-محسن قمی.۲۱- سیدمحمدرضا مدرسی‌مصلی.۲۲- حمید حوالی شهریاری.۲۳- نصرالله شاه‌آبادی. ۲۴-سیدحامد طاهری.۲۵- غلامرضا فیاضی.۲۶- مدرسی یزدی. ۲۷- ناصری یزدی.۲۸- سیدعباس حسینی‌قائم‌مقامی.۲۹- ناصر امامی کاشانی.۳۰- اعرافی.۳۱- عباسعلی اختری. ۳۲- سیدمحمدعلی امین. ۳۳- سیدهاشم حمیدی.۳۴- سیدمحمد سجادی عطاءآبادی.۳۵- علی مومن‌پور.۳۶- سید صادق محمدی.
نه” به خامنه‌ای، از طریق آزمون فیصله بخش
در این میان، آیت الله جنتی، آیت الله محمد یزدی و آیت الله مصباح یزدی بیش از همه نامزدها نمادهای ولی فقیه، افراط گرایی، حذف و خشونت‌اند. خامنه‌ای هم از این سه بیش از بقیه تعریف و تمجید به عمل آورده است.
آیت الله جنتی – متولد ۱۳۰۵- از سال ۱۳۵۹ تاکنون یکی از فقهای شورای نگهبان بوده و از سال ۱۳۷۱ دبیری آن شورا را برعهده داشته‌ است. او رئیس شورای نمایندگان رهبری در دانشگاه ها، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه تهران و…است.
آیت الله محمد یزدی- متولد ۱۳۱۰- نیز یکی از اعضای پر سابقه شورای نگهبان است. او رئیس مجلس خبرگان رهبری، رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، و…است. علی خامنه‌ای در ۱۳۶۸/۰۶/۲۰ درباره محمد یزدی گفت :”فضائل جناب آقای یزدی از قدیم برای اینجانب روشن بوده و بحمدالله ایشان از نظر علم و عمل برای امر مهم ریاست قوه قضائیه شایسته و کافی هستند”. درباره کارنامه ۱۰ ساله ریاست قوه قضائیه گفت:”دوران مسئولیت آیت‌الله آقای یزدی در قوه‌ی قضاییه با مجاهدتی دلسوزانه و خدماتی ارزشمند همراه بود“. درباره انتخاب یزدی به ریاست مجلس خبرگان رهبری گفت:”من تبریک عرض می‌کنم به جناب آقای یزدی به‌خاطر احراز مسئولیّت ریاست این جلسه[مجلس خبرگان رهبری]. خب، شخصیّت ایشان، سوابق ایشان، لواحق ایشان، همه‌ اینها چیزهایی است که این انتخاب را انتخاب مناسب و بجایی نشان می‌دهد“.
آیت الله مصباح یزدی- متولد ۱۳۱۳- عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، رئیس شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت، مدیر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، و…است. مصباح یزدی نظریه پرداز آیت الله خامنه‌ای است. خامنه‌ای در ۱۳ اسفند ۱۳۷۰ به اعضای گروه معارف اسلامی صدا و سیما گفت که در “معارف عقلانی و فلسفی اسلامی” امروز چه کسی در سطح آقای مصباح یزدی داریم؟ حتماً از ایشان استفاده کنید. در حکمی که درمهر ماه ۱۳۷۴ برای او صادر کرد نوشت: “جنابعالی از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره‌های موصوف به علم و عمل و جد و ابتکار می‌باشید”.

در زمانی که مصباح در نماز جمعه تهران خشونت را تئوریزه می‌کرد و مورد نقد ناقدان قرار می‌گرفت، آیت الله خامنه‌ای درباره او گفت:”بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می‌شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلأ آن عزیزان را در میان ما پر می‌کند” (روزنامه جوان، ۱۴ شهریور ۷۸، ص ۲-۱).
در میان این سه تن، آیت الله جنتی از همه مهمتر است. او نماد حذف انتخاباتی است. با حذف نامزدهای مخالف و رقیب، مردم را از حق انتخاب محروم می‌سازد. اخیراً روزنامه سپاه سرمقاله‌ای تحت عنوانآیت الله جنتی دومین مظلوم انقلابمنتشر کرد (در مورد نقش سپاه در انتخابات به مقالههجوم سرداران سپاه و بسیج برای فتح مجلسبنگرید. سپاه در رد صلاحیت‌ها بیشترین نقش را بازی کرد).
رأی نیاوردنمثلث جیمدر تهران، هزینه بسیار بالایی برای جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، سپاه و افراطی‌ترین بخش‌های جمهوری اسلامی دارد.
شکست این سه تن، آزمون فیصله بخش شکست آیت الله خامنه ای، اصول گرایان و اسلام فقیهانه آنان است. تهران می‌تواند این آزمون فیصله بخش را انجام دهد. این آزمون فیصله بخش منوط به دو امر است:
اول- ارائه لیست کامل ۱۶ نفره مجلس خبرگان برای تهران از سوی اصلاح طلبان و اعتدالیون که فاقد این سه تن باشد. این لیست باید به طور علنی از سوی محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، حسن خمینی، عبدالله نوری، و…مورد تأیید قرار گیرد.
دوم- شرکت بالای مردم تهران در انتخابات خبرگان. اگر جوان‌ها و طبقه متوسط بسیج شوند، به راحتی می‌توانند این سه تن را حذف کنند. شکست رئیس مجلس خبرگان رهبری، دبیر شورای نگهبان و ایدئولوگ خشونت، برای خامنه‌ای شکست بزرگی خواهد بود.
آرای بالای انتخاباتی و مشروعیت بخشی به نظام؟
مخالفان جمهوری اسلامی ادعا می‌کنند که شرکت در انتخابات و آرای بالایی که به صندوق‌ها ریخته می‌شود، مشروعیت بخش به جمهوری اسلامی است. اما این مدعا کاذب است. برای این که دموکراتیک بودن و رعایت حقوق بشر دو عنصر مهم مشروعیت بخش به نظام سیاسی‌اند. اگر گروهی آزادانه در آزادترین کشور جهان برده داری را بپذیرند، نظام برده داری این گروه مشروعیت نمی‌یابد. اگر فیلسوفان و روشنفکرانی از نژادپرستی دفاع کرده و آن را تئوریزه سازند، نژادپرستی مشروع نخواهد شد. آیا یهودستیزی فیلسوف بزرگی چون مارتین هایدگر و حقوق دان برجسته‌ای چون کارل اشمیت، به یهودستیزی مشروعیت بخشید؟ نظام سیاسی باید عادلانه و اخلاقاً موجه باشد. دموکراسی و حقوق بشر عادلانه‌ترین برساخته‌هایی هستند که تاکنون آدمیان برای نظام سیاسی اختراع کرده‌اند.
روشنفکران، مدافعان حقوق بشر، فعالین سیاسی و متخصصان نباید جباریت‌دوستی را تئوریزه کنند. اما آنان می‌توانند به روش‌های گوناگون از فرصت‌ها استفاده کرده و شکست خودکامگی از یک سو، و نقش موثر خود از دیگر سو را به رخ کشند. آنان می‌توانند از مردم دعوت کنند تا در شهرهایی چون تهران آزمون فیصله بخش برگزار کنند. اگر در خراسان رضوی بتوان از طریق آزمون فیصله بخش آیت الله احمد علم الهدی و مهدی سعیدی (امام جمعه قم که مدعی شد خامنه‌ای هنگام تولد “یا علی” گفته است) و در کرمان احمد خاتمی را حذف کرد و شکست حکمرانی مطابق میل خودسرانه را برملا ساخت، چه را نباید از این فرصت استفاده کرد؟ در استان مازندران جعفر خائفی، جانباز دوران جنگ، به دلیل تشکیل کمپین نه به صادق لاریجانی و معلمی، بازداشت شد، چون سپاه نمی‌خواهد اینها حذف شوند.
محل نزاع، مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی نیست، محل نزاع حذف نمادهای اصلی خامنه‌ای و بنیادگرایی دینی از طریق انتخابات است. شکاف اصلی اجتماعی ایران، همچنان شکاف دیکتاتوری و دموکراسی است. دموکراسی خواهان به اشکال متفاوت باید از نظام دیکتاتوری و شخص دیکتاتور مشروعیت زدایی کنند. همواره باید جامعه را به سوی دو قطبی دیکتاتور و ضد دیکتاتوری سوق داد. در فرایندهای گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، همیشه دموکراسی خواهان از شکاف‌های درون رژیم استفاده کرده و از بخش میانه رو/اصلاح طلب رژیم علیه بخش افراطی آن برای گذار استفاده کرده‌اند (رجوع شود به مقالهجنگ قدرت خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی بر سر حسن خمینی“). این رویکرد حاصل تجربه‌های موفق گذار به دموکراسی است، نه تجربه‌های سرنگونی ای که نظام دیکتاتوری جدیدی را جایگزین دیکتاتوری سابق می‌سازد، یا کشور را به مرداب جنگ داخلی سوق می‌دهد (رجوع شود به مقالهسازش با حکومت استبدادی؟ “).

دیدن عکس های این وبسایت را از دست ندهید!




سلام
وب‌سایتی حاوی عکس‌های بسیار جالب عباس عطار، عکاس معروف ایرانی. توصیه می‌کنم عکسها را به ترتیب تاریخی ببینید. گزارشی است مختصر و تصویری از ایران قبل از انقلاب، دورهٔ انقلاب، دورهٔ خاتمی.

«نوبنیادگرایی» دکتر عبدالکریم سروش-مقاله 107

دکتر عبدالکریم سروش در سخنرانی اخیر خود تحت عنوان «اسلام در تاریخ» ضمن تن زدن از بحث چیستی اسلام، تمامی نمودهایی را که در طول تاریخ ذیل عنوان "اسلامی" بروز کرده اند، میوه های اسلام خوانده است، حتی داعش را. سرشت واقع گرایانۀ[1] این طرز تلقی از اسلام، ضمن دورزدن پرسش پرمهابت از چیستی اسلام، آن را جامع همۀ مصادیقی که تعبیرناپخته و نامتعین «تمدن اسلامی» دلالت بر آن ها دارد می گیرد. این رویکرد دکتر سروش رویکردی واقع گرا و کاربردی[2] است که بر بستری لاجرم هویتمدار[3] صورت تحقق یافته است، بستر هویتمداری که خودِ دکتر سروش هم در آن سخنرانی بر آن تاکید دارد. چنین رویکردی نمی خواهد و نمی تواند راهی به چیستی رسالت پیامبر اسلام و اهداف آن بگشاید بلکه می گذارد تا چیستی و اهداف آن رسالت در آنچه رسالت مذکور در طول تاریخ بدان منتهی و مشهورشد «معنا» پیدا بکند. چنین معنایی جز "قدرت/سیاست" نمی تواند باشد، دلالتی که به نظر نمی رسد موجب سرخوردگی گوینده باشد، که البته این فقدان ناخرسندی ناشی از بستر هویتمدار شاکلۀ برداشت دکتر سروش از اسلام است.
دکتر سروش توجه ندارد که معضل امروزین اسلام از دیدگاه مسلمانان امروزین (مدرن) - که این معضل را ادراک می کنند- در چیست؟ البته قاطبه توده های مسلمان همچون دکتر سروش، برداشتی هویتمدار از اسلام دارند، برای آنان اسلام شناسنامۀ هویتی ایشان است. لیکن چنین برداشتی همانی نیست که یک مسلمان اندیشمند امروزین که موازین هنجاری مدرن – از جمله موازین حقوق بشر- را پذیرفته است، دارد. برای یک مسلمان اندیشمند امروزین پرسش اصلی این است که بن مایۀ رسالت پیامبر اسلام چه بود؟ آن «ظلماتی» که قرآن می خواهد انسان ها را از آن خارج و به «نور» هدایت کند، کدام ظلمتی است و آن «نور» کدام است؟ «هدایت» و «ضلالت» ای که قرآن می گوید چیست؟ پرسش این پاسخ را نگاهی واقع گرا به تاریخ بدست نخواهد داد زیرا مسلمان اندیشمند امروزین می خواهد راهی به اندیشۀ خودِ پیامبر بجوید تا ببیند آیا ایشان ازسرِ ناگزیری بود که درگیر در امر «سیاست» شدند (چیزی که برداشت من است) ویا اینکه دستیابی به سروری اجتماعی را لازمۀ قطعی و تخطی ناپذیر تکمیل رسالت خود می دانستند (چیزی که بنیادگرایان مسلمان مدعی آن هستند). تاریخ به این پرسش ها نمی تواند پاسخی بدهد. ما نیازمند دانش هرمنوتیک هستیم تا بتوانیم از ورای «نمودها[4]» که در تاریخ حاصل شده راهی به درون ذهن و روان پیامبر بجوییم و از این طریق «وحی» را به درستی بفهمیم.
پرسش هایی از این دست برای مسلمانی که اسلام برای او هویت است ابدا مطرح نیست. می دانیم که «قدرت» از بزرگ ترین خواسته های بشری است. اسلام برای یک مسلمان هویتمدارمستمسکی برای عرضۀ خود است، عرضه ای که سرشت آن جزغریزۀ قدرت نیست. انسان این چنین است، از همین رو هم هست که «تاریخ» عرصۀ تمنیات قدرتی بوده، هست و خواهد بود. اما یک مسلمان اندیشمند امروزین از وحی ای که بر پیامبر نازل شد نمی تواند چنین انتظاری داشته باشد، زیرا آن وحی از سپهری برین می آید و باید که سخنی برین با انسان داشته باشد، والا تنازعات قدرتی که با یا بدون وحی بوده اند و خواهند بود. پرسش سترگ آن است که آن «سخن برین» که وحی می خواهد به انسان القاء بکند چیست؟
نگاه دکتر سروش در «اسلام در تاریخ»، همچون دیگر رویکردهای واقع گرا و کاربردی، تقلیل گرا[5]ست و نمی تواند راهی به اهداف پیامبراسلام پس از بیرون شدنش از غارحرا درپی نخستین نزول وحی برایشان بجوید. یک مسلمان اندیشمند امروزین میداند که در تاریخ همه چیز ترجمه به «قدرت» می شود. دانش هرمنوتیکی لازم است تا بتواند آرایه های قدرتی را از نمودهای تاریخی بزداید تا «سخن برین» آشکار گردد. این که دکتر سروش بروز ابوریحان بیرونی تا داعش را نمودهای اسلام می بیند، شیوه نگاه یک تاریخ دان سکولار هم هست؛ این نگاه نمی تواند به پرسش های یک مسلمان مومن و اندیشمند امروزین پاسخ بدهد.
در نگاه دکتر سروش، پیامبر شخصیتی تاریخ ساز معرفی می گردد. مگر هیچ اهل نظری می تواند داوریی جز این داشته باشد. اما این داوری هیچ برجستگی ویژه ای برای پیامبر نیست، مگر کورش هخامنشی یا تموچین یا پریکس یا شارلمانی یا سنت آگوستین یا کُنفسیوس تاریخ ساز نبوده اند. چه فرقی هست بین تاریخ سازی این ها با تاریخ سازی بودا یا عیسی مسیح یا پیامبر اسلام؟ شیوه ای که دکتر سروش جایگاه پیامبر اسلام را در تاریخ بیان می کنند تقلیل دادن ایشان به تاریخ سازان دیگری از نوع آن ها در بالا نام بردم است. البته ما نقش تاریخ سازی کورش هخامنشی یا پریکلس را بزرگ می داریم، اما آیا واقعا بودا یا پیامبر اسلام را هم همانطور بزرگ می داریم که آن دیگران را؟! البته اندیشمندان سکولار چنین می کنند اما یک مسلمان اندیشمند امروزین مگر می تواند چنین بیندیشد؟ مگر این که از حوزۀ ایمان خارج بشود. پس سخن دکتر سروش به عنوان یک نواندیش دینی را نمی توان پاسخی به دلمشغولی مسلمانان اندیشمند امروزین دانست که در پدیدۀ پیامبر اسلام انتظار دیدن امری بسی برتر را دارند.
اگر روی سخن دکتر سروش به مخاطبینی نامومن به پیامبر اسلام می بود، این خرده ای بر ایشان نبود، بلکه بیان واقعیتی تاریخی بود که بسا اهل نظر از مخاطبین ایشان، بهتر و دقیقی تر از دکتر سروش هم این ها را می دانستند. اما وقتی روی سخن دکتر سروش با جوانان متدین امروزینی است که پای سخن ایشان نشسته اند، معرفی اسلام به این نحو، این شائبه را در ذهن می آفریند که گویی ایشان می خواهند تکانه های هویتی/قدرتی را در مستمعین خود به جنبش درآورند. چنین کاری را ابوبکرالبغدادی کارآمدتر انجام می دهد که اتفاقا به نظرمن مشکل درست در همینجاست که «اسلام» را امثال اینان بدل به رایتی برای تعاون بر اثم و عدوان کرده اند زیرا اکثریت مسلمانان از صدر اسلام تا امروز فهمی جز از سرچشمه هویت بودن از ایمان اسلامی شان نداشته اند. برای این مسلمانان صلاح الدین ایوبی بسی بیش از جلال الدین محمد بلخی یا امام محمد غزالی اهمیت دارد و هیجان برمی انگیزد! بی خود نیست که ابوبکرالبغدادی و ایمن الظواهری و محمد مرسی و روح الله خمینی برای قاطبه مسلمانان جهان تا این درجه هیجان انگیزبوده و هستند! اگر دکتر سروش می خواهند فهم اینان را بر مسلمانان عرضه و القا کنند که این تحصیل حاصل است و نیازی به اطالۀ کلام نیست، لازم هم نیست که مخاطبین ایشان مسلمانان اهل فکر باشند بلکه هرچه جاهلتر باشند و هرچه بی فکر تر باشند بهتر برانگیخته می شوند. برای بجوش آوردن «غیرت های هویتی» نیازی به علم و اندیشه نیست، حیوان ناطق بودن کفایت می کند!
تمسک ستبر دکتر سروش بر تعبیر نادرست «تمدن اسلامی» (به جای تمدن مسلمانان) مفید هیچگونه فهم بهتری از یک پدیدۀ تاریخی نبوده و تنها به کار ستیزه جویی های هویتمداری می آید که خودِ تعبیر «تمدن اسلامی» هم برآمده از چنان تقابل پرتخاصمی است. مگر تمدن مسیحی یا تمدن بودایی معنایی دارد که «تمدن اسلامی» معنایی داشته باشد؟ این تعابیر غیردقیق، پرابهام و کژتاب تنها خاک در چشم فاهمه ها می پاشند و نوری برای فهم بهتر نیستند. وقتی سخن از «تمدن اسلامی» می زنیم، گویی اسلام تنها یک تمدن را درست کرده است در حالی که ما تمدن های متعددی داریم که مسلمانان مختلف در اقصی نقاط جهان بوجود آورده اند. آنچه تعبیر«تمدن اسلامی» را درست کرد تقابلی بود که ملت های مختلف مسلمان در رتبه نخست با ملت های اروپایی پیدا کردند (مثل تقابل مورها و بربرها و ساراسن های شمال آفریقا با اروپایی تبارهای شبه جزیرۀ ایبریا یا جزیره سیسیل ودست آخر جنگ های صلیبی یا تقابلی که ترکان سلجوقی مسلمان با یونانی تبارهای آناتولی پیدا کرده و دست آخر کنستانتینوپل را فتح کردند) و در رتبه بعدی تقابلی بود که مسلمانان ایران و بین النهرین با بیابانگردان مهاجم مغول (که دست آخر خلافت عباسیان را [با همدلی و همدستی مسلمانان شیعه ایرانی] برانداختند) پیدا کردند. این تعبیر کژتاب «تمدن اسلامی»- بقول پُست مدرن ها- برآمده از یک Grand Narration رایج در نقل تاریخ است و چندان اصالت ماهیتی ندارد. اتفاقا محققین اخیر اروپایی هم از آنطرف قضیه ادعا کرده اند که آنچه «هویت اروپایی» خوانده شد و دست به راه به تشکیل اتحادیه بی تراز و بیقرار اروپا برد ناشی از مقابله ای بود که ملت های اروپایی با مهاجمان مسلمان در طول تاریخ پیدا کردند. نه «هویت اروپایی» معنای مُحَصَّلی دارد نه «تمدن اسلامی» بلکه تعابیری از این دست جنبه تخمینی و تقریبی دارند، آن هم برای مصارف کاربردی که این مصارف هم جز از حوزۀ سیاست –یعنی میدان عمل غریزه های قدرتی- نیست. ابدا روانیست که یک اندیشمند در زمینه تاریخ به چنین تعابیر سست و نامتعینی دست یازد، مگر اینکه قصدش تحریک تکانه های خصومت طلب هویتی باشد، چنانکه بنیادگرایان مسلمان می گویند و می کنند.
مسلمانان امروز در جهان دستخوش بحران اند. این بحران عمدتا بحرانی هویتی است، که دکتر سروش هم به درستی برآن انگشت تاکید نهاده اند. بنیادگرایی غلاظ و شداد اسلامی که موجب وَهنِ هرچه بیشتر اسلام و مسلمانی شده پاسخ طبیعی غریزۀ قدرت ملت های مسلمانان است به این بحران هویتی. اما بحران عمیق تری هم درکار است که هویتی نیست، ایمانی است. این بحران ایمانی، مثل بحران هویتی در پشت ویترین جهان مسلمانان قرار ندارد که به آسانی دیده شود. این بحران ایمانی را باید که در ذهن و جان مسلمانان اندیشمند امروزین جست که می پرسند «هدایت» ای که قرآن می گوید چیست و «ضلالت» ای که برمی شمارد کدام است؟ چه لزومی به «وحی» هست؟ آیا وحی آمد تا به انسان ها طریق ازدواج و معامله و تجارت بیاموزد؟! این آموزش را که عقلانیت بشر هم داده و می دهد! متفکرین دینی مسلمان باید به این ها بپردازند والا بنیادگرایان مسلمان که به بحران هویت پاسخ های آکنده از قساوت و جباریت داده و می دهند. متفکرین مسلمان در کنار بحران ایمانی باید که به فکر پاسخدهی به رفتارهای غیراخلاقی بنیادگرایان مسلمان هم باشند تا دامن ایمان اسلامی را از آن شقاوت های بی اخلاق بپیرایند، نه این که به این جحیم اثم و عدوان آتش فزونتر بیاورند! مشکل مسلمانان در اعوجاج فهم شان از ایمان اسلامی است، اعوجاجی که تاریخ اندیشۀ دینی آنان پرداخته است و آنان را در عرصه فهم معنا و غایت دین به ورشکستگی به تقصیرامروزشان کشانده است. به نظر می رسد که دکتر سروش با جلالت قدر اندیشگی که دارد در تشخیص مشکل و معضل دچار سردرگمی اسف باری شده است که سخنی جز آن که بنیادگرایان بی فکر و نادان می گویند نمی گوید. درشرایطی که بنیادگرایی اسلامی با علمداری هویت، راه به جنایت بُرد، بر من معلوم نیست که «نوبنیادگرایی» دکتر سروش انتظار دارد که ره به کجا بَرَد! 
irandargozargahtamadoni.blogspot.co.uk


[1] realistic
[2] pragmatic
[3] identity-oriented
[4] appearances
[5] reductionist