بن بست «هویتِ» سنت-ساختۀ مسلمانی
آقای اکبرین درست می فرمایند. اما این هم هست که در دو
قرن گذشته روح و روان مسلمان ها از غرب و غربیان بقدری مُکدَّر شده است که آن وجه
رحمانی قرآن دیگر چندان به چشم شان نمی آید در حالی که با مثلا «سورۀ توبه» قند
توی دلشان آب می شود!
اتفاقا من از آنهایی هستم که بیشتر مسلمان ها را سرزنش
می کنم تا غربیان را زیرا بر آنم که ارادۀ معطوف به قدرت، شرقی و غربی ندارد.
مسلمان ها هم وقتی در اوج قدرت بودند کم آتش نسوزاند و در حق ملت های پیرامونی کم
جنایت نکردند؛ ما ایرانیان هم یکی از آن پیرامونیان چشندۀ زخم شمشیر مسلمان های
مهاجم و متجاوز بوده ایم، قبطیان مصر، بربرهای شمال آفریقا، مسیحیان عراق و شامات،
و دیگرانِ دیگر هم از همان پیرامونیان منکوب شدۀ مهاجمان مسلمان بوده اند. (ملی گرایان خوشحال نشوند! چون پیش از اسلام ما
ایرانیان با ساکنین جزیرةالعرب چنان بی رسمی ها کرده بودیم که موقع حمله عرب های
مسلمان شده تقاص همان ها را این بار به اضعاف مضاعف پس دادیم. پس دلیلی برای باد
به غبغب انداختن و یاوه سرایی از به اصطلاح بزرگواری ایرانی ها نیست. همه ما آدم
ها، دست آخرسرو ته یک کرباسیم.)
منتها از وقتی مسلمان ها از زایش مدنیت بدور افتادند به
خاک مذلت و فلاکت فرودرغلطیدند، این مقارن شد با اعتلای غرب، غربی که حالا قدرت
یافته بود و آمد خاک به سر مسلمان های مفلوک و ذلیل کرد. اگر مسلمان ها هم به جای
غربیان بودند، اگر بدترش را نمی کردند لااقل همان را می کردند که آنان کردند؛ نقدا
که از تاریخ خبر داریم که بدترش را کرده بودند.
حرف من آن است که پیامبری آمد و گفت: «الف، ب است». روی
همین گفته یک جبهه سیاسی بوجود آمد؛ مگر می شود چنین نشود؟! «الف، ب است» که در
خلاء گفته نشده، توی یک جمع انسانی گفته شده که بعضی موافقت می کنند و برخی
مخالفت. این می شود که قضیه سیاسی می شود، که شد. همزمان با سیاسی شدن در میان
طرفداران«الف، ب است»، یک زیست بوم فرهنگی درست می شود که همان سخن اولیه که «الف،
ب است» تنها یکی از عناصر تشکیل دهندۀ آن زیست بوم است. از این به بعد آن
زیست بوم است که معنای رسمی «الف، ب است» را بیان و تبلیغ می کند. به این معنا که
فارغ از این که گویندۀ «الف، ب است»، چه منظوری داشته است، «منظورها» بر آن سخن بار
می شود. این منظورهای نسبت داده شده به گزارۀ «الف، ب است» را باشندگان زیست بوم
تشکیل شده است که تدوین می کنند. منابعی که بیان آن «منظورها» از آن می آید
عبارتند از: 1) فهم های پیشینی از جهانشناسی ها 2) فهم های برآمده از نظم اجتماعی
3) عادت های آشنایی که ریشه در تاریخ حیات اجتماعی دارند 4) عصبیت های قومی 5)
منافع ویژۀ طبقه ای که خود را مفسر انحصاری گفتۀ پیامبر جازده و جا انداخته است 6)
منافع حاکمانی که آن مفسرینِ انحصاری، آشکارا یا به صورت ضمنی، در تحت حمایت قدرت
شان قرارداشته اند. «سنت»- که ذاتا نقدناپذیر است- این طوری شکل می گیرد، با این
داعیه گزاف که فهم درست معنای «الف، ب است» و درنتیجه «حقیقت متعالی» تنها و تنها
نزد اوست.
این منابع ششگانه علاوه بر بیان «منظور» پیامبر از گفتۀ
«الف، ب است»، تاریخ وقایعی را هم که در پی این گفته اتفاق افتاده است، بیان می
کنند. پس «سنت» علاوه بر «متن»، عَلَمِ انحصاریِ داشتن «حقیقت» را بر تاریخ هم می
زند، تا هرکه جز آن اندیشید و جز آن گفت «کافر»، «بددین»، منحرف و نجس و... بوده
باشد.
هرگونه جستجویی برای نزدیک شدن به فهم «منظور» پیامبر
از گفته اش «الف، ب است»، باید که بتواند این حجاب های ششگانه را رو به عقب
بشکافد، کاری که اگر ناممکن نباشد حداقل در قد و قوارۀ انجام یک ناممکن است.
مسلمان ها این چیزها را فهم نکردند و چنبرۀ حقیقتِ مطلق-انگاری «سنت» ماندند تا به
لحاظ فرهنگی گندیدند. خودِ آقای اکبرین که آموختۀ حوزه های علمی اند بسی بیش از من
به این گندیدگی فکری آگاه اند. چنین گندیدگی فرهنگی سرنوشت محتوم همۀ «سنت» هاست،
مگرسنت مسیحی یا سنت هندو یا سنت یهودی سرنوشتی بهتر از این داشته است؟!
زیست بوم امروزین مسلمان ها حاصل چنان درجازدن حداقل
بیش از نیم هزاره ای است که بدل به «هویت» آنان شده است . چنان «هویتی» در عصر
انقلاب ارتباطات و عصر عقلِ نقاد و انفجار اندیشۀ اجتماعی، بختی برای بقا ندارد.
همین هم هست که مسلمان ها دارند روند رو به شتاب فروپاشی «هویت» خود را به چشم می
بینند. بنیادگرایی اسلامی، ترجمان این تهدید وجودی ادراک شده در جهانِ سنتی
مسلمانان است.
ناگفته پیداست که «هویت» به معنای چیستی و کیستی فردی و
گروهی است. واقعیت تلخ امروز آن است که مسلمانان می بینند که در هیچ صحنه ای از
صحنه های امروزین جهان «کسی» نیستند. نه حرفی برای گفتن دارند که به کاری بیاید و
نه شانی دارند که حرمتی بربیانگیزد. همین نفی «کسی» بودنشان هم هست که راه به
فضاحت های عملی شان از خشونت ها و جنایات می برد. همین زندانی چنبرۀ «هویت» تاریخی
بودن مسلمان ها هم هست که مانع از آن می شود تا با فرونهادن آن هویت تاریخی، داخل
در هویت جهانی «انسانی» بشوند، همان هویت مشترک جهانی ای که «مدرنیته» بیانش می
کند. این بن بست تاریخی مسلمان هاست.
اما تنها راه برون رفت پیش روی همه «سنت» ها جز از
«مدرنیته» نیست، همان راهی که از پنج قرن پیش اروپائیان مسیحی با خروج از «سنت»
مسیحی شان کردند و رفتند. این لزوما به معنای «بی دین» شدن نیست، اما به این معنا
هست که «دین» دیگر از منظر تنها «سنت» فهم نشود، بلکه عقلِ نقاد اجازه می یابد تا
خرق حجاب های سنت-بافته را بکند. درپی چنان خرق حجابی، «دین» ممکن است بماند یا
نماند. اما اگر بماند ابدا شبیه به «دین» سنتی نخواهد بود، زیرا متدینی طراز نوین
اینک پا عرصۀ وجود گذاشته است که فهمی بکلی متفاوت با فهم سنتی از «دین» دارد.
*
هورا كشانِ تراژدى داعش
سال گذشته وقتى كاريكاتوريستهاى هفتهنامهى
شارلى ابدو (چاپ پاريس) درحملهى تروريستهاى مسلمانتبارِ فرانسوى كشته
شدند در ميان روزنامههاى چاپ تهران، روزنامهى "مردم امروز"، تنها
روزنامهاى بود كه در صفحهى نخست خود مصاحبهى اختصاصىاش با "دليل بوبكر"
رييس مجمع مسلمانان فرانسه را در دفاع از پيامبر اسلام منتشر كرد. اين
روزنامه اما فرداى همان روز به اتهام انتشار نمونهاى از همدلى جهانى با
قربانيان نشريهى شارلى ابدو، توقيف شد! اين يعنى جمهورى اسلامى براى كارى
حرفهاى كه هيچيك از روزنامههاى تهران نكردند "مردم امروز" را شايستهى
تقدير نشناخت اما آن را به خاطر انتشار آن روى سكه، يعنى همدلى جهانى با
قربانيان، سزاوار توقيف و لغو امتياز شناخت.
در آن مصاحبه، دليل بوبكر، پزشك ۷۵ ساله و اسلام شناسِ الجزايرىتبارِ فرانسوى و رييس پارلمان مسلمانان فرانسه از بيگانگىِ مسلمانان كشورش با اسلامِ تروريستها گفته بود و اينكه "جامعهى مسلمانان فرانسه، تركيب فرهنگى و تاريخى اين كشور را خوب مىشناسد، بخشى از تاريخ و فرهنگ اين كشور است و با تسامح و تساهل و مدارا و همبستگى با جامعهى فرانسه زندگى كرده... ما مسلمانان ساكن فرانسه هرگز دشمن آزادى بيان نبوديم و نيستيم و نخواهيم بود؛ بعد از اين حادثه نگران انتقام گرفتن از مسلمانان هم نيستيم زيرا كسى نگران است كه متهم باشد؛ ما متهم نيستيم، در معرض شك هم قرار نداريم، هميشه به اسلاممان افتخار كرده و مىكنيم".
اكنون حادثهى شارلى ابدو، به سالگرد نرسيده، فاجعهاى ديگر پاريس را تكان داده؛ در آن گفتگو رييس پارلمان مسلمانان فرانسه، نگران انتقام "ديگران" نبود زيرا تجربه نشان داد كه نخستين جريانى كه از باورمندان به اسلامِ رحمانى انتقام مىگيرد داعشيزمِ سياسى و معرفتىست نه غيرمسلمانها. اين جريان خوب مىداند كه التزام وجدانى و عملى به "اسلامِ رحمانى"، مذهب و مكتبِ اكثريت مسلمانان دنياست. به گواهىِ كارنامهى داعشيزم، اين جريان در مناطق مسلماننشين بيش از هر جاى ديگرى جنايت كرده و از مسلمانان بيش از ديگران احساس ناامنى مىكند. در سال ٢٠١٤ تنها مدتى پيش از آنكه آتش زدن يك خلبانِ مسلمانِ اردنى توسط داعش خبر نخستِ رسانههاى جهان شود، طالبان به مدرسهاى در پيشاور پاكستان حمله برد و بيش از يكصد دانشآموز از خانوادههاى مسلمان را كشت كه اكثر آنها كمتر از ١٥ سال سن داشتند؛ آنها قربانىِ يك بمبگذارى نبودند بلكه اكثرشان از ناحیه سر، هدف گلوله قرار گرفته بودند. در اين سالهاى تلخ، اكثريت قريب به اتفاقِ قربانيان سورى و يمنى و سودانى و لبنانى و مصرى و عراقى در قتلگاه داعشيزم، مسلمانانند و پديدههايى از اين دست را به آئين و متن نسبت دادن، تنها ساده كردنِ صورت مسئله است. پيشتر از اينها مگر هولوكاست و يا رفتار آمريكايىها در زندانهاى ابوغريب وگوانتانامو و جنايات اسرائيلىها در سرزمينهاى اشغالى، ريشه در آموزههاى عقلانى جهان مدرن، يا متون دموكراتيك داشت و يا محصول متن تورات بود؟
مشكل اينجاست كه بزرگترين تماشاگران و هوراكشانِ تراژدىِ تروريسم، بنيادگرايان مذهبى و بنيادگرايان سكولارند، آنها روى صندلىهاى متفاوتشان دور يك ميزِ مشترك نشستهاند؛ هر دو حداكثر تلاش خود را مىكنند تا ميان انسانهايى كه با هر دين و آئينى، مخالف تعرض و ترور و حذفاند دوقطبى بسازند، هر دو بر اين مراماند كه هر كس متفاوت با ما مىانديشد سزاوار نابودى است؛ فرقى نمىكند دعوا بر سر مذهب باشد يا يك حادثهى سياسى يا يك نظريهى معرفتى.
به عنوان نمونه، در ايرانِ اين روزها امتداد داعشيزم سياسى و معرفتى را مىتوان در گفتمانِ جبههى پايدارى يافت كه ارگانش (رجانيوز) به تازگى نوشته است:
"می توان ردپای آشکار لیبرالیسم را در مواضع و بسیاری از عملکردهای دولت یازدهم مشاهده کرد و تکرار کلید واژه «اسلام رحمانی» یکی از همین موارد است... در حالى كه رهبر معظم انقلاب در این باره در تیرماه سال جاری فرمودند: اسلام رحمانی یک کلیدواژهای است برای معارف نشئتگرفتهی از لیبرالیسم، خدای متعال، هم رحمان و رحیم است، هم «اشدُّ المُعاقبین» است، همینطور پرتاب کردن یک کلمه بدون عمقیابی، کاری است غلط و احیاناً گمراهکننده".
ارگان داعشيزمِ سياسى و معرفتى به پيروى از مقتدايش، حتى روشنترين كليدواژهى قرآن را هم انكار مىكند و آن را به ليبراليسم نسبت مىدهد؛ "رحمان" كليدواژهى قرآن است؛ اگر قرار بود "اشدُّ المُعاقبین" همپايه و همسايهى "رحمان" باشد در هر "بسمالله" به عذاب خدا هم اشاره مىكردند تا مبادا كسى خدا را مُدام "الرّحمن الرّحيم" بخواند. صفتىست كه تبديل به "اسم" خدا شده و ديگر فقط صفت نيست. از مجموعِ ١٦٩ بار حضور اين واژه در قرآن، ١١٣ بارِ آن "بسماللهِ" وارده در هر سوره است؛ رحمانيّت، رمز و فاتحةُالكتاب است، ميزانِ مسلمانىست، ترازوىِ درستى و نادرُستىِ ديندارىست... به قول رهبرِشان "همینطور پرتاب کردن یک کلمه بدون عمقیابی" نيست، بلكه حاصل عمقِ سلامتِ نفس، وجدان اخلاقى و شعور انسانىست. از قضا آقاى خامنهاى در همان سخنرانى به آياتِ دفاع در برابر حملهى مسلحانهى دشمنان (مانند سورهى مُمتحنه، آيهى ٨) استناد كرده و آن را به رخ مدافعانِ اسلام رحمانى كشيده در حالى كه در هر جاى جهان وقتى به كسانى يا سرزمينى حملهى مسلحانه مىشود نمىنشينند به دشمن لبخند بزنند؛ دانستنِ اين نكته، نه قرآن لازم دارد نه خطابهى رندانه!
دفاع در برابر دشمنِ مهاجمِ مسلح، يك جُو عقل مىخواهد كه همهى جهانيان دارند و براى داشتناش هم از آيات دفاع در برابر مهاجمانِ مسلّح خرج نمىكنند.
درست به همين دليل است كه تكليف اكثر مسلمانان دنيا، هم با خودشان روشن است هم با متن مقدسشان؛
آنها مىدانند كه آيات محاربه و قتال مطلقا ربطى به دگرانديشان و دگرباشان ندارد؛ بلكه فقط در واكنش به "جنگ مسلحانه عليه مسلمانان و تجاوز به آنها"ست و تأكيد هم مىكند كه به محض اينكه از حمله مسلحانه به شما دست برداشتند حق ادامهى درگيرى نداريد (فإن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمين- ١٩٣ بقره) حداكثر آن است كه به همان اندازه كه به شما حمله شده مجازيد "مقابله به مثل" كنيد نه بيشتر؛ (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم... بقرة ۱۹۴) آيات جنگ و جهاد در قرآن، "مطلق" نيستند بلكه "مقيّد"اند؛ نمونههايى از اين "قيد" را در آياتى چون ٣٩سورهى حجّ مىخوانيم: "اُذن للذین یقاتَلون بأنهم ظُلموا... به آنان که مورد هجوم نظامی واقع مىشوند اجازه داده شده كه بجنگند زيرا مظلوم واقع شدهاند...".
اين سخنان اما به گوش و چشم آن دو دسته از تماشاگرانِ تراژدى داعش، خوش نمىآيد؛ تلاش نوانديشان دينى در به ثمر رساندن اسلامِ رحمانى، هيجانِ اين تراژدى را از بين مىبَرد و به همين علت، بنيادگرايان مذهبى و بنيادگرايان سكولار، هر دو از شنيدن "اسلام رحمانى" كهير مىزنند.
در آن مصاحبه، دليل بوبكر، پزشك ۷۵ ساله و اسلام شناسِ الجزايرىتبارِ فرانسوى و رييس پارلمان مسلمانان فرانسه از بيگانگىِ مسلمانان كشورش با اسلامِ تروريستها گفته بود و اينكه "جامعهى مسلمانان فرانسه، تركيب فرهنگى و تاريخى اين كشور را خوب مىشناسد، بخشى از تاريخ و فرهنگ اين كشور است و با تسامح و تساهل و مدارا و همبستگى با جامعهى فرانسه زندگى كرده... ما مسلمانان ساكن فرانسه هرگز دشمن آزادى بيان نبوديم و نيستيم و نخواهيم بود؛ بعد از اين حادثه نگران انتقام گرفتن از مسلمانان هم نيستيم زيرا كسى نگران است كه متهم باشد؛ ما متهم نيستيم، در معرض شك هم قرار نداريم، هميشه به اسلاممان افتخار كرده و مىكنيم".
اكنون حادثهى شارلى ابدو، به سالگرد نرسيده، فاجعهاى ديگر پاريس را تكان داده؛ در آن گفتگو رييس پارلمان مسلمانان فرانسه، نگران انتقام "ديگران" نبود زيرا تجربه نشان داد كه نخستين جريانى كه از باورمندان به اسلامِ رحمانى انتقام مىگيرد داعشيزمِ سياسى و معرفتىست نه غيرمسلمانها. اين جريان خوب مىداند كه التزام وجدانى و عملى به "اسلامِ رحمانى"، مذهب و مكتبِ اكثريت مسلمانان دنياست. به گواهىِ كارنامهى داعشيزم، اين جريان در مناطق مسلماننشين بيش از هر جاى ديگرى جنايت كرده و از مسلمانان بيش از ديگران احساس ناامنى مىكند. در سال ٢٠١٤ تنها مدتى پيش از آنكه آتش زدن يك خلبانِ مسلمانِ اردنى توسط داعش خبر نخستِ رسانههاى جهان شود، طالبان به مدرسهاى در پيشاور پاكستان حمله برد و بيش از يكصد دانشآموز از خانوادههاى مسلمان را كشت كه اكثر آنها كمتر از ١٥ سال سن داشتند؛ آنها قربانىِ يك بمبگذارى نبودند بلكه اكثرشان از ناحیه سر، هدف گلوله قرار گرفته بودند. در اين سالهاى تلخ، اكثريت قريب به اتفاقِ قربانيان سورى و يمنى و سودانى و لبنانى و مصرى و عراقى در قتلگاه داعشيزم، مسلمانانند و پديدههايى از اين دست را به آئين و متن نسبت دادن، تنها ساده كردنِ صورت مسئله است. پيشتر از اينها مگر هولوكاست و يا رفتار آمريكايىها در زندانهاى ابوغريب وگوانتانامو و جنايات اسرائيلىها در سرزمينهاى اشغالى، ريشه در آموزههاى عقلانى جهان مدرن، يا متون دموكراتيك داشت و يا محصول متن تورات بود؟
مشكل اينجاست كه بزرگترين تماشاگران و هوراكشانِ تراژدىِ تروريسم، بنيادگرايان مذهبى و بنيادگرايان سكولارند، آنها روى صندلىهاى متفاوتشان دور يك ميزِ مشترك نشستهاند؛ هر دو حداكثر تلاش خود را مىكنند تا ميان انسانهايى كه با هر دين و آئينى، مخالف تعرض و ترور و حذفاند دوقطبى بسازند، هر دو بر اين مراماند كه هر كس متفاوت با ما مىانديشد سزاوار نابودى است؛ فرقى نمىكند دعوا بر سر مذهب باشد يا يك حادثهى سياسى يا يك نظريهى معرفتى.
به عنوان نمونه، در ايرانِ اين روزها امتداد داعشيزم سياسى و معرفتى را مىتوان در گفتمانِ جبههى پايدارى يافت كه ارگانش (رجانيوز) به تازگى نوشته است:
"می توان ردپای آشکار لیبرالیسم را در مواضع و بسیاری از عملکردهای دولت یازدهم مشاهده کرد و تکرار کلید واژه «اسلام رحمانی» یکی از همین موارد است... در حالى كه رهبر معظم انقلاب در این باره در تیرماه سال جاری فرمودند: اسلام رحمانی یک کلیدواژهای است برای معارف نشئتگرفتهی از لیبرالیسم، خدای متعال، هم رحمان و رحیم است، هم «اشدُّ المُعاقبین» است، همینطور پرتاب کردن یک کلمه بدون عمقیابی، کاری است غلط و احیاناً گمراهکننده".
ارگان داعشيزمِ سياسى و معرفتى به پيروى از مقتدايش، حتى روشنترين كليدواژهى قرآن را هم انكار مىكند و آن را به ليبراليسم نسبت مىدهد؛ "رحمان" كليدواژهى قرآن است؛ اگر قرار بود "اشدُّ المُعاقبین" همپايه و همسايهى "رحمان" باشد در هر "بسمالله" به عذاب خدا هم اشاره مىكردند تا مبادا كسى خدا را مُدام "الرّحمن الرّحيم" بخواند. صفتىست كه تبديل به "اسم" خدا شده و ديگر فقط صفت نيست. از مجموعِ ١٦٩ بار حضور اين واژه در قرآن، ١١٣ بارِ آن "بسماللهِ" وارده در هر سوره است؛ رحمانيّت، رمز و فاتحةُالكتاب است، ميزانِ مسلمانىست، ترازوىِ درستى و نادرُستىِ ديندارىست... به قول رهبرِشان "همینطور پرتاب کردن یک کلمه بدون عمقیابی" نيست، بلكه حاصل عمقِ سلامتِ نفس، وجدان اخلاقى و شعور انسانىست. از قضا آقاى خامنهاى در همان سخنرانى به آياتِ دفاع در برابر حملهى مسلحانهى دشمنان (مانند سورهى مُمتحنه، آيهى ٨) استناد كرده و آن را به رخ مدافعانِ اسلام رحمانى كشيده در حالى كه در هر جاى جهان وقتى به كسانى يا سرزمينى حملهى مسلحانه مىشود نمىنشينند به دشمن لبخند بزنند؛ دانستنِ اين نكته، نه قرآن لازم دارد نه خطابهى رندانه!
دفاع در برابر دشمنِ مهاجمِ مسلح، يك جُو عقل مىخواهد كه همهى جهانيان دارند و براى داشتناش هم از آيات دفاع در برابر مهاجمانِ مسلّح خرج نمىكنند.
درست به همين دليل است كه تكليف اكثر مسلمانان دنيا، هم با خودشان روشن است هم با متن مقدسشان؛
آنها مىدانند كه آيات محاربه و قتال مطلقا ربطى به دگرانديشان و دگرباشان ندارد؛ بلكه فقط در واكنش به "جنگ مسلحانه عليه مسلمانان و تجاوز به آنها"ست و تأكيد هم مىكند كه به محض اينكه از حمله مسلحانه به شما دست برداشتند حق ادامهى درگيرى نداريد (فإن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمين- ١٩٣ بقره) حداكثر آن است كه به همان اندازه كه به شما حمله شده مجازيد "مقابله به مثل" كنيد نه بيشتر؛ (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم... بقرة ۱۹۴) آيات جنگ و جهاد در قرآن، "مطلق" نيستند بلكه "مقيّد"اند؛ نمونههايى از اين "قيد" را در آياتى چون ٣٩سورهى حجّ مىخوانيم: "اُذن للذین یقاتَلون بأنهم ظُلموا... به آنان که مورد هجوم نظامی واقع مىشوند اجازه داده شده كه بجنگند زيرا مظلوم واقع شدهاند...".
اين سخنان اما به گوش و چشم آن دو دسته از تماشاگرانِ تراژدى داعش، خوش نمىآيد؛ تلاش نوانديشان دينى در به ثمر رساندن اسلامِ رحمانى، هيجانِ اين تراژدى را از بين مىبَرد و به همين علت، بنيادگرايان مذهبى و بنيادگرايان سكولار، هر دو از شنيدن "اسلام رحمانى" كهير مىزنند.
تعبیر «بنیادگرای سکولار»، تعبیر غلطی است که در هیچ دستگاه فکراجتماعی
معنای مُحَصَّلی ندارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر