۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه

مقاله ی 86: هندسۀ فاهمۀ آقای محمد مطهری



هندسۀ فاهمۀ آقای محمد مطهری

در نوشته هایم بارها و بارها ازسیطرۀ فهم "قبایلی" در فاهمۀ متولیان نظام ولایت فقیه در نگاهشان به مسائل و مشکلات اجتماع گفته و نوشته ام تا بیان کرده باشم این معنا را که نبود فهمِ «مدرن» از اجتماع، در این حاکمان چه پیامدهای تباهی دارد. مقاله آقای محمد مطهری - که از زمرۀ صادق ترین طرفداران ولایت فقیه است – در مورد جنایت واقع شده، فرصت دیگری است تا ضمن کاویدن ذهنیت ایشان بخواهم همان فقدان و پیامد آن را، در هندسۀ غلط و کژوارۀ ذهن ایشان بنمایانم.

به عنوان پیش درآمد باید تکرار کنم که بدنۀ روحانیت - به مثابۀ میراث دار تاریخی سیر اندیشه در تاریخ مسلمانان – به صورت تاسف برانگیزی خالی از هرگونه تفکراجتماعی است. این فقدان در رتبه نخست ناشی از عدم بروز «اندیشۀ اجتماعی» در تاریخ مسلمانان است (مثلا مسلمانان هرگز به مقدمۀ درخشان ابن خلدون بر تاریخ خود توجه ننمودند تا قرن ها بعد اروپائیان این مقدمه را یافته و از سترگی اندیشۀ اجتماعی بیان شده در آن مقدمۀ مبسوط، غرق در اعجاب و تحسین شدند)، ودر رتبۀ دوم این فقدان حاصل بی توجهی مسلمانان بویژه روحانیت به میراث عظیم «اندیشه اجتماعی» بود که در غرب حاصل شد. خود روحانیت به نقل از پیامبر می گویند: "المرءُ عدوٌّ لِما جَهِل"، یعنی که انسان دشمن هر آنچیزی است که در موردش چیزی نمی داند. درست از همین رو هم بود که در جریانات سال 88 اولیای نظام دست به محاکمه (البته غیابی) خداوندان اندیشۀ اجتماعی غرب از ماکس وبر و دیگران زدند، و آن محاکمۀ مضحک و فضاحت بار را از سیمای مُشَّوَّه جمهوری اسلامی هم پخش کردند! انگار که آن اندیشمندانِ سال ها پیش، از همان موقع ها دست اندرکار «توطئه» برعلیه نظام ولایت بوده اند..!!
*
به نظر می رسد که در پرداختن به موضوع جنایتی از جانب یک قاتل پدوفیل، آقای مطهری بازهم چون دیگر همفکرانشان تنها و تنها به «ترهیب» یعنی وحشت افکنی (البته این بار در میان تبهکاران) می اندیشند، انگار که سوای وحشت افکنی ابزار دیگری برای رویارویی با این قبیل مسائل در میان نیست؛ و البته شاکی اند که چرا اولیای نظام در این وحشت افکنی کم کاری می کنند. آقای مطهری این کم کاری را عمده تر از همه در سکوت رسانه ای حول این قبیل جنایات میدانند و می بینند والا اگر برای مثال اگر نظام قاتلین از این دست را به فجیع ترین وجهی (همچون رویه های داعش) در حضور مردم می کشت، ایشان چنان توحشی در قصاص را که موجب مزید «ترهیب» می شد تائید می کردند.

سرچشمه های نگاه و فهم باژگونۀ آقای مطهری به این دست مسائل اجتماعی این هاست:
1) ایشان درکی از سازوکار «قانون» در جوامع مدرن ندارند. «قانون» در جوامع مدرن بر سنگ بنای برابری حقوقی همۀ انسان ها استوار است در حالیکه در هندسۀ فکری آقای مطهری و همۀ روحانیت انسان ها در جامعه هرگز حقوق برابری ندارند بلکه مقولۀ حقوق انسان ها در نظر ایشان بوسیله مرزبندی های دینی، مذهبی (شیعه/سنی)، جنسیتی، مقام و منزلتی دیواره بندی شده است. مثلا به لحاظ «دینی» خداناباوران یا بهائیان و بابیان یا پیروان دیگر ادیان غیر اهل کتاب اصلا هیچ حقی برای هیچ چیزی ندارند، حتی حق زنده بودن. اهل سنت از مسلمانان به تصریح یا به تلویح (و درعمل) از پاره ای حقوق محروم اند. تفاوت حقوق زن و مرد هم که به تفصیل در فقه شیعه بحث شده و اعمال می گردد. مقام ولایت فقیه هم بکلی (همچون ذات احدیت) نامسئول است حتی اگر مرتکب شنیع ترین جنایات گردد (آقای مطهری در جواب من نفرمایند: شورای نگهبان!؛ وقتی پای نقد رهبری در کار باشد این شورا صورتی و تعارفی و وزن شعری بیش نیست. نویسندگان قانون اساسی موجود هم از سرِجهل بر شئون انسانی بود که شورایی (درعمل) دستچین شده توسط رهبر را ناظر بر او کردند، انگار که بناست این شورا برعلی ابن ابی طالب نظارت بکند! زهی نادانی!)؛ درعمل، احدی حق پرسش از ایشان را ندارد زیرا همگان در مقابل ایشان به لحاظ حقوقی دون انسان اند: این بنیادی ترین فرضِ نظریۀ سیاسی ولایت فقیه است که جسورترین تقریر کنندۀ آن هم آقای مصباح یزدی است با تریبون های عریض و طویلی که در اختیار ایشان گذارده شده است. مصباح یزدی شتر سواری راست راست می کند و دیگران دولا دولا این کار را می کنند. این سلسله مراتب عملی، منحصر به مقام ولایت فقیه نیست بلکه (بازهم تکرار می کنم که: «درعمل») به رتبه های دون رهبری هم اعمال می گردد. همۀ این استثناها ترجمان فهم «قبایلی» روحانیت از شئون اجتماع انسانی است، که اعمال می شود. کوتاه سخن آن که هیچ قانونی در نظام ولایت فقیه نیست که در صورت حمایت «قدرتی» نتوان آن را نقض کرد یا دور زد.

2) آقای مطهری بنا به تعریف بنیادگرا هستند، یعنی برآنند که هدف ارسال کتب و انزال رسل جز از تشکیل مدینۀ فاضلۀ اسلامی منطبق با شرع انور نبوده و نیست. اینک که این مدینه تشکیل شده است متولیان آن باید در حراست از آن بکوشند. نظر به این که دست اولیای نظام از سپهر وجدانیات آحاد مردم کوتاه است، چنین حراستی باید که واجد وجه عمدۀ «آبروداری» باشد تا مورد تمسخر اعداء و بی اعتباری در چشم خودی ها نگردد. درست به همین دلیل است که آن پنهان کاری های مورد اعتراض آقای مطهری صورت می گیرد. اگر نظام پس از چهاردهه فعال ما یشاء بودن، عفونت و فساد و تباهی درون این مدینۀ (به اصطلاح) فاضله را بنمایاند که نقض غرض کرده باشد! این موقعیت نظام ولایت فقیه بی شباهت به وضع سردمداران انقلاب بولشویکی روسیه نیست که گمان می کردند با استقرار سوسیالیسم، رضایت همه جانبه در آحاد اجتماع حاصل خواهد شد. بنابراین هر ناراضی ای باید که «دیوانه» باشد. از این رو بود که تا اواخرعمرننگین اتحاد شوروی ناراضیان سیاسی را در دارالمجانین ها بستری می کردند! نظام ولایت فقیه وقتی می بیند خیابان ها فاحشه خانه های سواره شده که خودفروش ها و خریدارانشان با اتومبیل هایشان همدیگر را می یابند و می برند، نمی تواند این فاجعه انسانی را رسانه ای بکند که نمی کند، زیرا این تف سربالاست. بر همین سیاق تلاش به سامانی می شود تا هیچ تباهی دیگری هم رونمایی نشود. با چنین ارادۀ مستحکمی برای «پنهان کاری»، آن فسادها که بر آفتاب می افتد - که هزاران یک آن در نظام قبل از انقلاب نبود، شهدالله و عَلِم- یا ناشی از ازدست در رفتن هاست یا برآمده از انتقام جویی های سیاسی جناح های قدرت از همدیگر.

3) فقدان اندیشۀ روانشناختی در سنت فکری مسلمانان، و در نتیجه روحانیت. وقتی نتوان پدیده هایی چون همجنس گرایی، یا پدوفیلی یا... را فهمید چاره ای جز از تمسک به شیطان رجیم و ابلیس لعین نمی ماند. البته می توان چون احمدی نژاد بکلی منکر وجود همجنس گرایی در ایران بشویم، فارغ از آن که عالم و آدم به ریش مان بخندند. بعدش هم بگوییم چون طرف زن داشته نمی بایستی که چنین و چنان می کرده! آقای مطهری نیش زبانم را ببخشند، چاره ندارم، چطور بگویم که برخورنده نباشد؟ آخر فلاکت فکری مسلمانان و طبعا روحانیت آن قدر عظیم و غیرقابل احصاء است که به این یکی دیگر نمی توانم بیشتر بپردازم. آخر چه می توان گفت؟ وقتی کسی هندسه بلد نباشد، ریاضیات نداند، مقدمات علم فیزیک و شیمی را جاهل باشد و... که نمی توان در مورد کوارک و ذرۀ هیکس و نظریۀ ریسمان چیزی به او فهمانید.
*
آقای مطهری در مقاله شان اشاره به اسید پاشی های اصفهان کرده اند. ایشان نمی خواهند بپذیرند که آن اسیدپاشان اگرعاملینِ آمران دانه درشت نظام (همچون امام جمعه اصفهان) نبوده اند – که به اغلب احتمال بودند، و درست به همین دلیل هم بنا نبود که ردّشان پیدا بشود- حداقل از متدینین متعصب کوردلی بوده اند که بدنۀ اجتماعی نظام ولایت فقیه مملو از چنان جُهّال کوردل بی رحم وشفقتی است. چرا ایشان انتظار دارند که (استثنائا) این جا چاقو دستۀ خودش را بِبُرَد؟! اگر آن قاتل بچه باز یا آن «بیجۀ» معروف از اعضای رده بالای بسیج یا از سرکردگان سپاه یا از منسوبین روحانیت بود هرگز دستگیر نمی شد. آیا آقای مطهری در این تردید دارند؟! جنجالی که حول اسید پاشی ها به پاشد این حسن را داشت که اولیای نظام را متقاعد کرد که این روش ها برای تحمیل حجاب اجباری، حکم سرکه انگبینی دارد که صفرای بی آبرویی نظام را می فزاید، پس دست از آن روش ها برداشتند وبه عزیزان باجهت - همان«خودسرهای» محترم و مُعزَّزِ گوش به فرمان (وغالبا اجاره ای) - هم ابلاغ کردند که دیگر از آن غلط ها نکنند.
جناب آقای مطهری! بهتر است سری به بلاد کفر بزنید تا هرچه بیشتر از مدینۀ فاضلۀ اسلامی محبوبتان شرمنده بشوید. لازم است تا در کنار کفایه و جواهر و ... قدری هم مآثر فکری اندیشمندان کفار را مطالعه بفرمایید تا ببینند چه افق های محیرالعقولی را آن روندگان رفته اند که ماحصل آن بلادکفر اروپا و آمریکا شده است. "اعلامیه استقلال آمریکا" مختصر است و خیلی وقت کفایه و جواهر خواندنتان را نمی گیرد، بخوانید تا ببینند وقتی یک جوان سیاهپوست به ضرب گلوله پلیسی کف کرده کشته می شود چرا یک مملکت به هم می ریزد و تا چند روز خبر آن شورش ها در صدر اخبار جهانی قرار می گیرد؛ آخر آن مملکت روی آن «اعلامیه» ساخته شده است. «آبروی» آمریکای جهانخوار این است، اعتبار جهانی اش هم به این است. چقدر لاف درغریبی؟! چقدر جهل مرکب؟! بس نیست؟ پناه برخدا.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر