در
تاریخ اسلام، حجاج ابن یوسف ثقفی که در حکومت امویان والی عراق شده بود به عنوان
برجسته ترین نماد بی رحمی و قساوت بی مهار در امر حکومت داری شناخته می شود. زندان
های حجاج آکنده از مخالفین امویان بود از شیعیان و خوارج و دیگران. در یکی از
بسیار روایت ها در مورد حجاج آمده که مادر یکی از زندانیانِ حجاج، اجازه دیدار از
پسرش را در زندان می یابد و وقتی با پسرش روبرو می شود به زندانبان می گوید فرد
اشتباهی را برای دیدار با او آورده اند. پیش از زندانبان، خود زندانی به حرف می
آید که "مادر! من خودم هستم!"
*
عکس
های قبل و بعد از زندان آقای علیرضا رجایی را که دیدم بی درنگ این روایت تاریخی به
یادم آمد. مقاله خانم روستایی هم در این مورد است. بدون تردید هیچ تجربۀ تاریخی -
جز آنچه از سر گذاراندیم و همچنان می گذرانیم - را یارای آن نبود که توهم زدایی
چنین ژرف را در آگاهی تاریخی ما ایرانیان رقم بزند تا پس از این برهرچه ادعای
حکومتِ اخلاق-محور (همچون حکومت «متدینان») باشد پوزخندی زده و بر نادانی و
نابخردی گویندۀ سخن ببخشیم؛ و این دستاورد عظیمی است.
عظمت
این دستاورد زمانی آشکارتر می شود که توجه داشته باشیم که تاریخ هفتادساله گذشتۀ
ما، تاریخِ برآمدن چنان توهمی از اعماق ایمان دینی ما ایرانیان بود تا در اوایل
محمد نخشب و جریان سوسیالیست های خداپرست را داشته باشیم، سپس نهضت آزادی و چریک
های مسلمان را و دست آخر علی شریعتی و امثال مرتضی مطهری ها را. روح و جانمایۀ این
جریانِ تاریخی عبارت بود از نوستالژیای توهمی «حکومت صالحان» که جابجا با مثال
آوری های خطابی در مورد حکومت علی ابن ابی طالب و پیامبر، تشدید می شده تا دست آخر
این باور (خیال اندشانه و آرزوخواهانه) در عمق خردها استوارشد و در انقلاب سال
پنجاه و هفت دست به عمل زد که: با به حکومت رسیدن «صالحان» حاکمیت سیاسی از پلشتی
ها بری خواهد شد و مردم به همه والایی ها دست خواهند یافت!
اهمیت
تاریخی تجربۀ تلخ و ناگوار حکومت ولایت فقیه – که بنا بود «حکومت صالحان» باشد- در
درونزاد بودن این تجربه است والا در همین بُرهۀ زمانی هفتاد ساله، ما بی
اعتبارشدگی کمونیسم را هم داشتیم که تجربه ای جهانی بود حول اندیشه ای که مال ما
نبود بلکه وارداتی بود. اگر با وام گرفتن از ادبیات روانشناسی بخواهم بگویم که «وسواس»
اندیشه ای استوار در عمق ذهن است که با دشواری بسیار می توان آن را زایل کرد، باید
گفت که تجربه ولایت فقیه، در کارِ زایل کردن «وسواس» ناظر بر دلالت های برآمده از
اندیشۀ «حکومت صالحان» است. با زایل شدن این وسواس در آگاهی ملی ما ایرانیان، می
توان انتظار آن را داشت که ایمان دینی شیعی ما نیز دستخوش بازآرایی کلانِ بکلی
نوینی گردد. زیرا برخلاف ایمان دینی اهل سنت، وسواس ناظر بر «حکومت صالحان»
جانمایۀ تاریخی برداشت شیعی از اسلام بوده است، وسواسی که هم در تولد تشیع و هم در
استمرار تاریخی آن آشکار است. درپی زایل شدن این وسواس، پرسش از معنای دینداری در
چارچوبۀ تشیع ناگزیر است تا به چیزی سوای سودای برقراری عدالت اجتماعی معطوف گردد-
امری که در تاریخ اندیشه شیعی بکلی بی سابقه است. این جاست که بنیاد اندیشه شیعی
باید که دستخوش بازآرایی نوینی در بنیادش گردد. این بنیاد که عمیقا سرشتی «ایرانی»
دارد، در ورای دلالت های آشکارا دینی خود (در بستر تشیع)، راه را برای برون رفت از
وسواسی ایرانشهری (ناوابسته به اسلام) هم باز می کند تا سودای سلطنتِ دارندگان «فرَهِ
ایزدی» را هم که برداشتی اسطوره ای از امر سیاست نزد ما ایرانیان است به چالش
بکشد.
اگر
بتوان گفت که ظهور «مدرنیته» به فرسایش و اضمحلال اسطوره اندیشی هاست که طلوع
عقلانیت عام انسانی را در پی دارد، باید گفت که تا جایی که به اندیشه سیاست مُدُن
مربوط می شود تاریخِ آکنده از حرمان و تباهی های سی و هفت سالۀ گذشتۀ ما کارکرد بی
بدیلی در متولد کردن ملی ما به سپهرمدرنیته داشته است. این راهی است که آن را جز
از اینگونه نمی توان طی کرد، ملت های دیگری داخل شده در مدرنیته هم اینگونه این
راه را رفته اند و ملت های دیگری هم که داخل در مدرنیته خواهند شد به همین روش
خواهند رفت. مدرنیته به «نمودها» نیست چنانکه امثال پهلوی اول و آتاترک و پطر
(کبیر) می پنداشتند، مدرنیته وجدانی درعمق آگاهی ملی است که در بازۀ زمانی ای
طولانی و در فرایندی پرخسارت به دست می آید. «مدرنیته» را نمی توان نسخه پیچید و
تاریخ را نمی توان به جلو هل داد.
Irandargozargahtamadoni.blogspot.co.uk
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
جوانی علیرضا رجایی و شانه های ضحاک
فرزانه روستایی

انتشار دو عکس از علیرضا رجایی مربوط به پیش و بعد
از چهار سال زندان گویاترین تصویری است که بیان می کند در این چند سال
چه بر سر اقلیم و مردم ایران آمده است. تصویر اول جوانی رشید از مردم ایران است که
می تواند نماد سلامتی و شادابی و آگاهی در قامت یک پدر، یک همسر یا یک فرزند
شایسته ایرانی باشد. عکس دوم بدون توضیح، تصویر آن چیزی است که از علیرضا
رجایی باقی مانده است. یعنی نویسنده و روشنفکر بیمار و شکسته ای که پیش از زندان
مدیریت انتشاراتی گام نو را بر عهده داشت، اما آثار چهار سال زندان دردناک شاید
هرگز از زندگی او پاک نشود.
مقایسه دو تصویر علیرضا رجایی قبل و بعد از زندان٬ یادآور آن افسانه ایرانی است که اهرمن پس از بوسه ای بر شانه های ضحاک، او را نماینده خویش در اقلیم ایران ساخت و آن دو ماری که بر شانه های ضحاک روییدند روزانه با مغز دو جوان ایرانی، تو بخوان امثال علیرضا رجایی تغذیه می شدند تا مارها خود ضحاک را هلاک نکنند. هر ملکی که امثال علیرضا رجایی هاو ضحاک های مار به دوش داشته باشد، بی تردید در ضمیر خود کاوه های آهنگری دارد که دیر یا زود ظهور خواهند کرد و بساط ظلم را بر خواهند چید. امید است کاوه آهنگر دوران جدید مردم ایران، این بار از صندوق آرا ظهور کند.
مقایسه دو تصویر علیرضا رجایی قبل و بعد از زندان٬ یادآور آن افسانه ایرانی است که اهرمن پس از بوسه ای بر شانه های ضحاک، او را نماینده خویش در اقلیم ایران ساخت و آن دو ماری که بر شانه های ضحاک روییدند روزانه با مغز دو جوان ایرانی، تو بخوان امثال علیرضا رجایی تغذیه می شدند تا مارها خود ضحاک را هلاک نکنند. هر ملکی که امثال علیرضا رجایی هاو ضحاک های مار به دوش داشته باشد، بی تردید در ضمیر خود کاوه های آهنگری دارد که دیر یا زود ظهور خواهند کرد و بساط ظلم را بر خواهند چید. امید است کاوه آهنگر دوران جدید مردم ایران، این بار از صندوق آرا ظهور کند.
شهرت علیرضا رجایی از انجاست که در انتخابات مجلس ششم با دست بردن در
آرای مردم تهران، حداد عادل را جای او به مجلس فرستادند. رجایی از آن فعالان سیاسی
بود که بازجوها برای آزار و اذیت و شکنجه روانی بیشتر از هیچ فشاری بر خانواده و
همسرش دریغ نکردند. بازجوها بویژه برای از هم گسیختن شیرازه خانوادگی٬ چنان مزاحمت
هایی برای همسر او ایجاد کردند که به توصیه خود علیرضا رجایی، همسر و
فرزندان او برای در امان ماندن از آزار بازجوها کشور را ترک کردند.
برنامه ریزی دستگاه اطلاعات در قوه قضاییه برای فروپاشی شیرازه
خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی در شرائطی است که نظام های حقوقی پیشرقته
با ملاحظه حقوق بشر، هر چه بیشتر تلاش می کنند تا اگر برفرض جرمی هم صورت
گرفته باشد امنیت خاطر زندانی و خانواده او هر چه کمتر مختل شود و هنگامی که او
دوران محکومیت خود را به اتمام می رساند مانعی بر سر راه بازگشت او به زندگی عادی
وجود نداشته باشد. نه اینکه شرایطی را برای زندانی فراهم کنند تا سلامتی روحی و
جسمی او چنان دچار آسیب شود که در مورد علیرضا رجایی اتفاق افتاد.
مقایسه نظام قضایی ایران و یک نظام قضایی مدرن
*
ده سال پیش به یک آرشیتکت اتریشی ماموریت داده شد تا بر اساس بندی از
یک اعلامیه مشهور حقوق بشر یک مجتمع قضایی و زندان در اتریش بسازد. آن بند حقوق
بشری این بود که «همه انسان ها آزاد به دنیا می آیند و از بدو تولد از حقوق و هویت
انسانی برابر برخوردارند.»
زندانی که ساخته شد جدیدترین استانداردهای حقوق بشر در آن لحاظ شد و مسوولان دادگستری اتریش اصرار داشتند ساختمان آن بتواند تحقق عینی یک جمله دیگر از این اعلامیه نیز باشد. یعنی «هر انسانی که به هر دلیلی از آزادی محروم می شود مستحق رفتاری انسانی و مستحق احترامی است که در شأن نوع بشر است.»
بر اساس ایده یی که بنیان آن را دو جمله فوق بنا گذاشت بدون استفاده از سیم خاردار زندانی ساخته شد که بیشتر از دیوار بتونی و فولاد، در آن از شیشه و چوب استفاده شد .
معماری زندانی که یک آرشیتکت به نام جوزف هو هنسین ساخت به شکلی بود که در روز، از هر طبقه آن می توان افق شرق و غرب را دید و در شب، از هر افقی می توان به درون زندان نگاه کرد.
۲۰ سال پیش پس از فروپاشی دیوار برلین و نابودی حکومت کمونیستی آلمان شرقی آرشیتکت های آلمانی برای تاکید بر مبارزه با استبداد و اصرار بر دموکراسی و نهایت شفافیت سیاسی بنای بوندستاگ یا پارلمان آلمان را در برلین ساختند که سراسر از شیشه و آینه بود. از شیشه برای مخالفت با باندبازی درون حکومتی و تاکید بر اینکه نباید چیزی در پارلمان پنهان بماند و از آینه با این عنوان استفاده شد که پارلمان باید انعکاس تام و تمام گرایش های فکری جامعه باشد.
زندانی که ساخته شد جدیدترین استانداردهای حقوق بشر در آن لحاظ شد و مسوولان دادگستری اتریش اصرار داشتند ساختمان آن بتواند تحقق عینی یک جمله دیگر از این اعلامیه نیز باشد. یعنی «هر انسانی که به هر دلیلی از آزادی محروم می شود مستحق رفتاری انسانی و مستحق احترامی است که در شأن نوع بشر است.»
بر اساس ایده یی که بنیان آن را دو جمله فوق بنا گذاشت بدون استفاده از سیم خاردار زندانی ساخته شد که بیشتر از دیوار بتونی و فولاد، در آن از شیشه و چوب استفاده شد .
معماری زندانی که یک آرشیتکت به نام جوزف هو هنسین ساخت به شکلی بود که در روز، از هر طبقه آن می توان افق شرق و غرب را دید و در شب، از هر افقی می توان به درون زندان نگاه کرد.
۲۰ سال پیش پس از فروپاشی دیوار برلین و نابودی حکومت کمونیستی آلمان شرقی آرشیتکت های آلمانی برای تاکید بر مبارزه با استبداد و اصرار بر دموکراسی و نهایت شفافیت سیاسی بنای بوندستاگ یا پارلمان آلمان را در برلین ساختند که سراسر از شیشه و آینه بود. از شیشه برای مخالفت با باندبازی درون حکومتی و تاکید بر اینکه نباید چیزی در پارلمان پنهان بماند و از آینه با این عنوان استفاده شد که پارلمان باید انعکاس تام و تمام گرایش های فکری جامعه باشد.
پس از ساختمان شیشه یی پارلمان آلمان متحد، زندان لئو بن دومین بنای
معروفی است که طی چند دهه گذشته در تاکید بر حقوق انسانی آحاد بشر ساخته شده است.
ساختن زندان شیشه یی لئو بن نماد بروز انقلابی در نحوه نگرش به جرم و رابطه حکومت
با مجرم در دوران جدید نیز هست، زیرا زندانیان این زندان برخلاف آنچه مرسوم و
پذیرفته شده است از اتاق های بسیار پرنور بهره می برند.
دیوارهای شیشه یی تمام قد زندان به زندانیان فرصت می دهد به طلوع و غروب آفتاب خوب بنگرند و بیندیشند و برخلاف آنچه در دیگر زندان های این کره خاکی مرسوم است، زندانیان تنها نمی مانند و دلتنگ هم نمی شوند زیرا در صورت تمایل می توانند برای ۲۴ ساعت خانواده خود را در زندان میهمان کنند.
مسوولان زندان همچنین به آنها اجازه داده اند رادیو و تلویزیون و تلفن همراه داشته باشند. زندانیان فضای ورزشی خوبی دارند، می توانند درس بخوانند و به اینترنت هم دسترسی دارند. معمار این زندان معتقد است من در بنا گذاشتن این ساختمان فقط یک ایده داشتم و آن اینکه تکه هایی از ابنای بشر که خداوند خالق آنان است قرار است برای مدتی در ساختمانی که من ساخته ام زندگی کنند. بنابراین تا حد امکان سعی کرده ام برای آنها رفاه و امنیت ایجاد کنم. البته رفاه و امنیتی که کمی آن طرف تر با اقدامات امنیتی حفاظت می شود. یعنی حداکثر آزادی زندانی در درون و حداکثر حفاظت از بیرون.
دیوارهای شیشه یی تمام قد زندان به زندانیان فرصت می دهد به طلوع و غروب آفتاب خوب بنگرند و بیندیشند و برخلاف آنچه در دیگر زندان های این کره خاکی مرسوم است، زندانیان تنها نمی مانند و دلتنگ هم نمی شوند زیرا در صورت تمایل می توانند برای ۲۴ ساعت خانواده خود را در زندان میهمان کنند.
مسوولان زندان همچنین به آنها اجازه داده اند رادیو و تلویزیون و تلفن همراه داشته باشند. زندانیان فضای ورزشی خوبی دارند، می توانند درس بخوانند و به اینترنت هم دسترسی دارند. معمار این زندان معتقد است من در بنا گذاشتن این ساختمان فقط یک ایده داشتم و آن اینکه تکه هایی از ابنای بشر که خداوند خالق آنان است قرار است برای مدتی در ساختمانی که من ساخته ام زندگی کنند. بنابراین تا حد امکان سعی کرده ام برای آنها رفاه و امنیت ایجاد کنم. البته رفاه و امنیتی که کمی آن طرف تر با اقدامات امنیتی حفاظت می شود. یعنی حداکثر آزادی زندانی در درون و حداکثر حفاظت از بیرون.
بسیاری از کسانی که ساخت این زندان آنها را متعجب کرده آن را هتل پنج
ستاره نامیده اند. هتل پنج ستاره یی که اکثر ساکنان آن پس از اندک زمانی بی تردید
درمی یابند در هر حال زندان، زندان است و فلسفه بنا نهادن آن سلب آزادی یک نفر است
به خاطر نقض یا نادیده گرفتن حقوق دیگران.
ساختن زندان هتل پنج ستاره ثمره یا اوج دستاورد نهادهای حقوقی و
مدافعان حقوق بشر است که معتقدند آزادی نوع بشر و احترام به انسان اصلی است که
تفسیر و حاشیه برنمی دارد. دستگاه های قضایی و نهادهای مدنی در اتریش معتقدند
ارتکاب جرم از سوی ابنای بشر و اعمال مجازات مدنی و محرومیت نباید عاملی باشد برای
پایمال شدن یک حق انسانی دیگر.
بر اساس استانداردهای جدید حقوق بشر و به لحاظ اینکه شمار زندانیان سیاسی در کشورهای در حال توسعه و زندانیان عادی در کشورهای پیشرفته در حال افزایش است باید راهی پیدا کرد تا اعمال مجازات و حبس و تادیب سبب انکار حقوق انسانی شهروندان نشود. و حتی در بدترین شرایط، یک زندانی باید همچنان عضوی از اجتماع یا شهروندی تلقی شود که پس از گذراندن دورانی از محکومیت، بی واسطه به اجتماع بازگردد و زندگی عادی خویش را از سر گیرد.
ساختن زندانی که دیوارهای آن تمام قد از شیشه ساخته شده برای تاکید بر این اصل است؛ کسی که بازداشت یا زندانی می شود یکی از آحاد محروم اجتماع است که جدا شدن او از زندگی عادی و دوستان و اقوام مجازات او را آغاز می کند. منطبق بر معیارهای جدید حقوق بشر، وقتی جرمی واقع شده و با جدا کردن افراد از جامعه مجازات را آغاز می کنیم ضرورتی ندارد با معماری های خشن و اتاق های دربسته و تاریک یا سلول انفرادی این مجازات را تشدید کنیم.
تئوری های جدید همچنین معتقد است جنس و حقوق کسی که محکوم می شود و کسی که فرمان محکومیت را صادر می کند یکی است. به لحاظ انسان و شهروند بودن همه افراد اجتماع، تفاوتی بین مجرم و متهم و نیز قاضی صادرکننده حکم وجود ندارد. اگر اینچنین است، چه ضرورتی دارد مجرم یا متهم را به صرف ارتکاب یک جرم در شرایطی نگه داریم یا در جایی حبس کنیم که به لحاظ شکل و امکانات تفاوت فاحشی با زندگی قاضی صادرکننده حکم داشته باشد.
بر اساس تئوری های جدید حقوق بشر و در توضیح محکومیت های جرائم عادی، حتی به فرض ارتکاب یک جرم، باید شرایطی برای نگهداری زندانی فراهم شود تا فشار اقامت در زندان و دوری از اقوام، وی را به خلافکاری غیرقابل اصلاح و کینه جو مبدل نسازد. یا پس از آزادی از زندان زندگی و خانواده اواز هم نپاشد.
علاوه بر این، حتی اگر در نحوه دادرسی و رسیدگی به پرونده یک زندانی خلافی صورت نگرفته باشد حقوق زندانی حداقل برای احترام به نوع بشر باید به صورت تمام و کمال رعایت شود زیرا اگر همه آحاد اجتماع از امکانات و تسهیلات برابر و یکسان برخوردار بودند که دیگر جرمی صورت نمی گرفت و کسی خلافکار نمی شد.
یعنی وقتی در جامعه ای می توان برای سارق و خلافکار زندان شیشه ای ساخت تا هنگام غروب دلتنگ نشود دیگر زندانی سیاسی یا عقیدتی وجود نخواهد داشت زیرا کسی که بر اساس اعتقادها و باورهای خود بر امر یا تغییری اجتماعی یا موضوعی سیاسی مرتبط با روابط قدرت حاکم به جدل می پردازد یا اصرار می کند، راهکار برخورد با او دعوت از قضاوت افکار عمومی و توسل به صندوق آرا و شفافیت سیاسی است نه زندان یا محکومیت. و اگر یک مجرم و سارق به خاطر انسان بودن و برای رعایت احترام به انسان باید مورد مراقبت قرار گیرد٬ بی تردید کسی که عقیده یی متفاوت از باورها و آرمان حاکم اصرار می ورزد باید مورد مدارا قرار گیرد و تکریم.
بر اساس استانداردهای جدید حقوق بشر و به لحاظ اینکه شمار زندانیان سیاسی در کشورهای در حال توسعه و زندانیان عادی در کشورهای پیشرفته در حال افزایش است باید راهی پیدا کرد تا اعمال مجازات و حبس و تادیب سبب انکار حقوق انسانی شهروندان نشود. و حتی در بدترین شرایط، یک زندانی باید همچنان عضوی از اجتماع یا شهروندی تلقی شود که پس از گذراندن دورانی از محکومیت، بی واسطه به اجتماع بازگردد و زندگی عادی خویش را از سر گیرد.
ساختن زندانی که دیوارهای آن تمام قد از شیشه ساخته شده برای تاکید بر این اصل است؛ کسی که بازداشت یا زندانی می شود یکی از آحاد محروم اجتماع است که جدا شدن او از زندگی عادی و دوستان و اقوام مجازات او را آغاز می کند. منطبق بر معیارهای جدید حقوق بشر، وقتی جرمی واقع شده و با جدا کردن افراد از جامعه مجازات را آغاز می کنیم ضرورتی ندارد با معماری های خشن و اتاق های دربسته و تاریک یا سلول انفرادی این مجازات را تشدید کنیم.
تئوری های جدید همچنین معتقد است جنس و حقوق کسی که محکوم می شود و کسی که فرمان محکومیت را صادر می کند یکی است. به لحاظ انسان و شهروند بودن همه افراد اجتماع، تفاوتی بین مجرم و متهم و نیز قاضی صادرکننده حکم وجود ندارد. اگر اینچنین است، چه ضرورتی دارد مجرم یا متهم را به صرف ارتکاب یک جرم در شرایطی نگه داریم یا در جایی حبس کنیم که به لحاظ شکل و امکانات تفاوت فاحشی با زندگی قاضی صادرکننده حکم داشته باشد.
بر اساس تئوری های جدید حقوق بشر و در توضیح محکومیت های جرائم عادی، حتی به فرض ارتکاب یک جرم، باید شرایطی برای نگهداری زندانی فراهم شود تا فشار اقامت در زندان و دوری از اقوام، وی را به خلافکاری غیرقابل اصلاح و کینه جو مبدل نسازد. یا پس از آزادی از زندان زندگی و خانواده اواز هم نپاشد.
علاوه بر این، حتی اگر در نحوه دادرسی و رسیدگی به پرونده یک زندانی خلافی صورت نگرفته باشد حقوق زندانی حداقل برای احترام به نوع بشر باید به صورت تمام و کمال رعایت شود زیرا اگر همه آحاد اجتماع از امکانات و تسهیلات برابر و یکسان برخوردار بودند که دیگر جرمی صورت نمی گرفت و کسی خلافکار نمی شد.
یعنی وقتی در جامعه ای می توان برای سارق و خلافکار زندان شیشه ای ساخت تا هنگام غروب دلتنگ نشود دیگر زندانی سیاسی یا عقیدتی وجود نخواهد داشت زیرا کسی که بر اساس اعتقادها و باورهای خود بر امر یا تغییری اجتماعی یا موضوعی سیاسی مرتبط با روابط قدرت حاکم به جدل می پردازد یا اصرار می کند، راهکار برخورد با او دعوت از قضاوت افکار عمومی و توسل به صندوق آرا و شفافیت سیاسی است نه زندان یا محکومیت. و اگر یک مجرم و سارق به خاطر انسان بودن و برای رعایت احترام به انسان باید مورد مراقبت قرار گیرد٬ بی تردید کسی که عقیده یی متفاوت از باورها و آرمان حاکم اصرار می ورزد باید مورد مدارا قرار گیرد و تکریم.
* این بخش از یادداشت تکرار حکایتی است که شش سال پیش در روزنامه
اعتماد نوشته بودم و گویا هیچ وقت بنا نیست کهنه شود و نامکرر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر